بار دیگر خزان یک گل دیگر
این غم بزرگ را به خانواده ایشان و کل دانشجویان و دوستان گرامی دانشگاه غیر انتفاعی سبلان تسلیت عرض می کنم و امیدوارم تا قرین رحمت ایزد منان قرار گیرد.
این غم بزرگ را به خانواده ایشان و کل دانشجویان و دوستان گرامی دانشگاه غیر انتفاعی سبلان تسلیت عرض می کنم و امیدوارم تا قرین رحمت ایزد منان قرار گیرد.
خوب از کجا مونده بودیم, آره هواپیما چرخهاشو کند و ما راهی اولین ایستگاه یعنی لندن شدیم, اولین مرحله پروازمون با ایران ایر بود و در عرض حدودا 6 یا 7 ساعت رسیدیم لندن.
اولین چیزی که آدم احساس تفاوت می کنه, درک فضاهاست, اصلا دید دیگه ای نسبت به فضا دارن, که خیلی جالبه, نوع رنگ ها و از همه مهمتر گرافیک محیطی که ما تو ایران اصلا بحثی تو معماری تو این زمینه نداریم.
خلاصه من که تو حال و هوای محیط و امکانات و سایز فرودگاه بودم, رفتم و بلیط های لندن مونترال رو گرفتم و وارد بخش انتظار شدیم که جالبه فقط اسمش بخش انتظار بود. پلازائی بود خیلی بزرگ با معماری فوق العاده که اگر تونستم عکسهاشو می ذارم.
خلاصه یه 5 ساعتی اونجا بودیم تا نوبت پرواز ما به مونترال رسید, سوار هواپیمای ایرکانادا شدیم, اولین چیزی که باز جلب توجه می کرد تمیزی هواپیما و امکاناتی بود که تو هواپیما بود.
و راهی مقصدمون یعنی مونترال زیبا شدیم.
اولا با عرض شرمندگی از اینکه مدتی به خاطر نبود دسترسی به اینترنت نتونستم در خدمت باشم
الان هم بعد از دو روز که اینترنت دارم تازه برچسب فارسی کیبرد رو چسبوندم, واقعا کیبرد فارسی نعمته و ما نمیدونستیم
خلاصه بگم از مراحل مسافرت که با هزار مکافات بالاخره سر و ته کارا رو تو تبریز تا 26 تیر بند آوردیم و راهی تهران شدیم
یه روز در تهران هم دنبال بیمه و ... که دیگه از فشار کارا بعضی موقعا یادم می رفت کیم و کجام
29 صبح ساعت 3 نصف شب از خواب بیدار شدیم و راهی فرودگاه امام که چون دفعه اول ما فقیر فقرا بود خوب نمیشناختیم و تا ساعت 8 صبح حیران و سرگردون و در تحویل بار و ... (از بارا بگم که 6 تا چمدان 30 کیلوئی و 3 تا کوله و ...)
بالاخره ساعت 9 هواپیما چرخهاشو از زمین کند و ما راهی دیار غربت شدیم با سینه ای پر از آرزو و امید
*پی نوشت: آقا بهرام ایمیلت آماده است, اس ام اس می فرستم واست.
بعد از این وبلاگ رو به عنوان سفرنامه خواهم نوشت
اینجا به یاری شما دوستان خیلی بیشتر از همیشه نیاز دارم